الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )
90
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )
3 - امام صادق عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله با حارثة بن مالك بن نعمان انصارى روبرو شد ، حضرت فرمود : حارثة بن مالك ! چگونهئى ؟ فرمود : يا رسول اللَّه ! مؤمن حقيقىام . رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : هر چيزى را حقيقتى است . حقيقت گفتار تو چيست ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! به دنيا بىرغبت شدهام ، شب را ( براى عبادت ) بيدارم و روزهاى گرم را ( در اثر روزه ) تشنگى ميكشم و گويا عرش پروردگارم را مينگرم كه براى حساب گسترده گشته و گويا اهل بهشت را مىبينم كه در ميان بهشت يك ديگر را ملاقات ميكنند و گويا ناله اهل دوزخ را در ميان دوزخ ميشنوم . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : بندهايست كه خدا دلش را نورانى فرموده ، بصيرت يافتى ، ثابت باش ، عرضكرد : يا رسول اللَّه ! از خدا بخواه كه شهادت در ركابت را به من روزى كند ، حضرت فرمود : خدايا بحارثه شهادت روزى كن . چند روزى بيش نگذشت كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله لشكرى براى جنگ فرستاد و حارثه را هم در آن جنگ فرستاد . او بميدان جنگ رفت و 9 تن - يا هشت تن - را بكشت و سپس كشته شد . و در روايتى كه قاسم بن بريد از ابى بصير نقل كند ، گويد : همراه جعفر بن ابى طالب بود ، و بعد از 9 نفر شهيد شد ، و او دهمين شهيد بود . 4 - امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمود : بر سر هر امر حقى حقيقتى است و بر سر هر امر درستى نورى .